منبع سایت آفتاب
به دلیل خودداری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران از ارائه مجوز کنسرت به رضا صادقی خواننده موسیقی پاپ ایران که قرار بود روز جمعه ۱۸ ماه مه در لندن برگزار شود، این کنسرت لغو شد.
 |
به دلیل خودداری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران از ارائه مجوز کنسرت به رضا صادقی خواننده موسیقی پاپ ایران که قرار بود روز جمعه ۱۸ ماه مه در لندن برگزار شود، این کنسرت لغو شد.
او قرار بود با ارکستر ۱۲ نفره خود در سالن شهرداری منطقه «همراسمیت» لندن، دستچینی از آهنگ های ۱۸ آلبومش را برای اولین بار برای ایرانی های ساکن لندن اجرا کند. رضا صادقی درباره لغو این کنسرت گفت؛ «برای اجرای کنسرت لندن تا جایی که در توانم بود، دوندگی کردم.
کنسرت گذاران اروپا از مراحل مختلفی که یک خواننده برای اجرای کنسرت در خارج از کشور باید بگذرد بی خبرند. در نهایت جواز داده نشد و علتش هم به من گفته نشد.» صادقی درباره اینکه چطور مجوز کنسرت او در مالزی، دبی و قطر و هندوستان صادر شده می گوید؛ «مساله اروپا با کشورهای مجاور (ایران) خیلی فرق می کند، حساسیت های بیشتری برای بعضی کشورهای خارجی هست، شرط های زیادی برای ما گذاشته می شود. حتی کانادا راحت تر است.» قرار است به زودی رضا صادقی در سوئد کنسرتی برگزار کند اما بعد از لغو کنسرت روز جمعه لندن، اکنون بعضی طرفداران رضا صادقی در سوئد که منتظر کنسرت شنبه آینده (۵ خرداد، ۲۶ مه) او هستند، نگرانند که این کنسرت هم به همین سرنوشت دچار شود.
کنسرت گذار رضا صادقی در سوئد می گوید؛ «تا به حال ۶۰۰ بلیت پیش فروش کردیم. ویزای گروه روز دوشنبه صادر می شود و امیدواریم رضا صادقی بتواند جواز این کنسرت را دریافت کند. خیلی ها منتظر دیدن کنسرت هستند.» رضا صادقی در این باره می گوید؛ «من از دیروز تا الان از فرط دلهره و نگرانی شاید بیشتر از دو ساعت نتوانستم بخوابم، حتی خجالت می کشم تلفن دوستانم را جواب بدهم. اما امیدوارم در مورد کنسرت سوئد چنین اتفاقی نیفتد.»
+
نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 16:30 توسط ساناز
|
رضا صادقی دومین آلبوم مجوزدارش را به بازار فرستاده است. آلبومی كه روند موفقیتآمیز او را در جذب مخاطب تثبیت كرده است.
او این روزها شدیدا در پی متفاوت كردن كارهای جدید از آلبوم و آهنگهای قبلیاش است و آهنگ «وایسادنیا» شاید اولین محك جدی او برای چنین تغییری است.او میخواهد عقابی باشد كه تنها بماند و سالی یك خرگوش بخورد، اما مثل كلاغ تن به هر خفتی ندهد.
او مثل گذشته عاشق بندرعباس و مردمان خونگرم و مهربانش است و از هر فرصت و ایام تعطیلی برای رفتن به سرزمینی كه به قول خودش موسیقی در هوایش جریان دارد، استفاده میكند.
● از چند سالگی شروع به خواندن كردی و تصمیم گرفتی خواننده شوی؟
از دوره نوجوانی. آن دوران به غیر از موسیقی چیزی برای لذت بردن نداشتم. آن روزها خیلی مطالعه میكردم. همین موضوع باعث شد من به سمت ارائه كارهایم پیش بروم. هدف من از خوانندگی، فقط خواندن نبود، من میخواستم به وسیله خواندن، ماندگار شوم.
● از سوال قبلی هدف داشتم، در وبلاگی از قول تو نوشته شده كه بیش از دویست آهنگ داری؟
اسم آنها را آلبوم نمیگذارم. من هر آهنگی را كه آماده میكردم به وسیله اینترنت آنها را پخش میكردم. اما نه با هدف آلبوم. هدف من از این كار ارزیابی بود. درست مثل بچهای كه نقاشی میكشد و به معلمش نشان میدهد كه بفهمد چه نمرهای از نقاشیاش میگیرد.
سالها قبل مصاحبهای از آقای داریوش فرهنگ خواندم كه از آن بسیار یاد گرفتم. از او سوالی پرسیدند كه فكر میكند چه زمانی داریوش فرهنگ میشود و او هم جواب داد كه هنوز هم كه هنوز است در حال سیاه مشق كردن است.
من هم دقیقا در حال انجام چنین كاری هستم و هنوز مانده كه به خود اصلیام برسم.
● در جای دیگری هم از قول تو گفتهاند كه سیزده آلبوم داری؟
این هم در ادامه همان جواب قبلی است. آن آهنگها با هدف آلبوم نبوده كه الان بشود آهنگهایش را در قالب آلبومهای مختلف جمع كرد و به تعداد آلبومهای مختلفی دسته بندیاش كرد.
در واقع من دو آلبوم بیشتر ندارم، «پیرهن مشكی» و «وایسا دنیا».
● كدام آهنگ بیشترین تاثیر را برتو گذاشت و تو را برای خواندن مصمم كرد؟
«دلم برات تنگ شده جونم»، آنجا بود كه با انگیزه بیشتری تصمیم گرفتم كه بخوانم آن روزها هنوز در بندرعباس بودم و به تهران نیامده بودم.
● به آلبوم جدیدت برسیم. چرا اسم آلبوم را «وایسا دنیا» گذاشتی؟
این اسم در واقع یك جور لجبازی است.لج بازی خوبی با دنیایی كه همیشه دوست داشتهایم و گفتهایم كه به دلخواه ما باشد و نشده است. الان من هم حرفم همان است و به دنیا میگویم وقتی نمیخواهد به دلخواه من حركت كند، بایستد تا من پیاده شوم، چون میخواهم دنیای دیگری بسازم. «وایسا دنیا» من «مشكی رنگ عشقه» است. هر دو نقض عادتها هستند. اما نقض عادت این دفعه خیلی بزرگتر است. نقض عادت چرخیدن جهان و تكرار مكررات.
● به نظر میرسد در«آلبوم جدید زبان گفتاری و موسیقی عوض شده؟ اینطور است؟
در این آلبوم مهربانتر شدهام. اگر یك روز خواندم «نمیتونم ببخشمت / دور شو برو نبینمت» وسط این اتفاقات هم گفتم «راهمو سد كردی عزیز ... ».
این عین حماقت است كه بخواهم خودم را تكرار كنم. من یك اشتباه در زندگیام كردهام و آهنگی به اسم «هر كی نموندش به درك» را خواندم.
من به همین سادگی به اشتباهم اعتراف میكنم و از آن سادهتر میگویم كه در عرض این دو سال كلی تغییر كردهام و این بار خواندهام «ممنونم اجازه دادی با تو زندگی كنم ... » و یا در جای دیگر گفتهام «ممنونم كه بچه بازیهامو طاقت میكنی / هر چقدر بد میشم اما تو نجابت میكنیم».
به نظر تغییر رو به جلو بودن همیشه باید در كار و حرفه یك خواننده باشد.
● یك تغییرهای دیگری هم كردهای مثلا آمدهای سراغ آهنگ مطرحی مثل «سلطان قلبها» و روی آنها مانور دادهای؟
به چند دلیل «سلطان قلبها» را اجرا كردم كه داستان مفصلی هم دارد. اولا لذتی كه از ملودی این آهنگ بردم و میبرم هیچ وقت برایم كهنه نمیشود.
در این آهنگ خواستم حال و هوایی از گذشته و حال را به هم پیوند بدهم تا شاید آیندهای بسازد.آدم باید كمی فكر كند به این موضوع كه آیا میشود از این پدر، پسری به دنیا بیاید كه یك روز خودش پدر بشود؟ من كه امیدوارم چنین اتفاقی بیفتد.
● به نظر میرسد شخصیت واقعی و مستقل خودت را بیشتر در آهنگهایت دخالت میدهی، این طور نیست؟
داستان این تفكر یك تفكر شخصی است. من نوعی از زندگی را دارم كه كاملا شخصی و متعلق به خودم است.
اگر من گاهی از بغض میگویم یا از عشق و از دوری و نزدیكی، داستان این نوع دیدگاه و گفتنم داستان انسانی است كه مثل بقیه زندگی میكند و احساس دارد اما قسمتی از من هم قسمتی است كه مثل بقیه نیست و كاملا شخصی است.
این تفاوت هم دقیقا از همان من و شخصیتی است كه نمیخواهد و نمیتواند مثل بقیه باشد.
من میخواهم خودم باشم. من نمیخواهم تكرار شوم. اگر هر زمان این اتفاق بیفتد آلبومها و آهنگهایم مثل هم میشود و این میشود مرگ هنری رضا صادقی.
من حاضرم عقابی باشم كه سالی یك خرگوش گیرش میآید تا بخورد و زنده بماند.
من میخواهم روی قله بمانم.خراج عقاب بودن تنها بودنش است. میشود بیشتر از سالی یك خرگوش خورد و بیشتر با خیلیها بود اما كلاغ بود. من نمیخواهم این طور باشم.
رسول ترابی
+
نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 16:28 توسط ساناز
|
رضا صادقی، با خودش چیزهای جدیدی وارد موسیقی ما كرد. یكیاش نشانهای كه حالا همه او را با آن میشناسند. همان «پیرهن مشكی» كه واقعا به پرچم او تبدیل شد. تك ترانهٔ او آنقدر خوب عمل كرد كه هر وقت اسم «مشكی» را میآوری، ناخودآگاه یا خودآگاه به یاد «رضا صادقی» میافتی.
عشق به رنگ مشكی، مد شده بود و موضوع آنقدر جدی بود كه هواداران ابومسلم مشهد هم قطعه معروف «مشكی رنگ عشقه» را به عنوان شعار تبلیغاتی تیمشان بر روی پرچمها بنویسند و در ورزشگاه مشهد برای تشویق تیمشان از آن استفاده كنند.
نكتهٔ دیگر، نقص جسمانی رضا صادقی از ناحیه پا بود. معلولیتی كه در اثر تزریق اشتباه یك آمپول در دوران كودكی برایش به وجود آمد. او اما بیتوجه به این مشكل جسمانی، به یك ستاره تبدیل شد.
مهم نیست كه شعرها، نوع خواندن و حتی موسیقی او را دوست داریم یا نه، كه این، موضوعی شخصی و سلیقهای است. مهم این است كه هر كس محبوبیت رضا صادقی را نبیند، چشمانش را به روی حقایق بسته است.
اول از همه از كنسرت موفق سعدآباد بگو كه سر و صدای زیادی به پا كرد.
این كنسرت بیشتر برای من حالت یك امتحان را داشت. تستی كه در آن مشخص میشد من میتوانم از عهدهٔ مهربانی در حجم زیاد برآیم یا نه. خیلیها، بهبه و چهچه میكنند، جوری كه آدم باورش میشود علیآباد هم شهری است.
اما بزرگواری مردم و استقبال آنها از این برنامه، یك جورهایی نشان داد كه من هنوز كمام. بحث حقیر بودن و این حرفها نیست. نشان داد كه باید برای بزرگ بودن و بزرگ شدن، وقت گذاشت. باید از روح، احساس و زندگی مایه گذاشت.
● استقبال گستردهای از كنسرت شد.
▪ قصه این است كه این كنسرت، ستارهٔ زندگی من بود. در میان ستارههای كم سو یا حتی بیسوی زندگی من، این شاخصترین ستاره بود. منت حضور مردم، احساس غرور و همچنین احساس كوچكی در مقابل عظمت لطف مردم را به من منتقل كرد. مردم خیلی خوب تشخیص میدهند و این مسأله باعث میشود كه من هم روز به روز به بزرگیهای وجودم نزدیكتر شوم.
● فكر میكنی دلیل اصلی استقبال مردم چه بود؟
▪ من به شأن هنری ایمان دارم. اگر شأن هنری یك هنرمند رعایت شود و مردم هنرمند را در شأن خودشان ببینند، ابراز احساسات میكنند و واكنشهای خوب نشان میدهند. حمایت خدا و مردم و مسؤولان، باعث موفقیت این كنسرت شد كه امیدوارم تداوم داشته باشد.
● جالب بود كه ستارههای سینما و فوتبال هم در كنسرتات حضور داشتند.
▪ بله. آقای جواد رضویان و فرشید نوابی و خانم الهام چرخنده و آقای محمدرضا فروتن منت گذاشتند و در این كنسرت شركت كردند. آقای محمدرضا شریفینیا هم تشریف آورده بودند كه باعث خوشحالی شدید من شد. خیلی از دوستان مشغول كار بودند و نتوانستند تشریف بیاورند.
● و علی انصاریان هم كه سرقفلی برنامههای شماست!
▪ علی یكی از نزدیكترین دوستان من است. ما خصوصیات مشابه زیادی داریم. علی همیشه نیست؛ ولی وقتی باید باشد، هست. خیلی آدم خوددار و خودساختهای است و همین هم باعث شد كه دوستی عمیقی بین ما شكل بگیرد.
● چه جوری با هم دوست شدید؟
▪ دو سال پیش بود كه تلفنم زنگ خورد. خودش را معرفی كرد و گفت: «انصاریانام» خیلی خیلی خوشحال شدم. میدان كاج قرار گذاشتیم و همدیگر را دیدیم. با حسین توكلی وزنهبردار معروف ایران آمدند و دوستی تنگاتنگ ما از همانجا شكل گرفت. عین هم خلایم و همین خیلی قشنگ بود. علی انصاریان و محمدرضا فروتن دوستان صمیمی من هستند كه خیلی بهشان علاقه دارم.
● برخوردت خیلی گرم است. با هر كسی كه صحبت میكنی و با تو برخورد داشته، از این صمیمیتات صحبت میكند.
▪ من معتقدم كه لطف خدا و مهربانی مردم همیشه با من بوده است. اگر هنری وجود دارد، باید میوهاش را به مردم تقدیم كرد. هنرمند به هیچكس دیگری برتری ندارد. اگر این هنر در گرو اخلاق خوب ارائه نشود، ارزشی ندارد. اخلاق خوب و گرم است كه باعث میشود حب و احساس زیبا شكل بگیرد.
● از وقتی وارد دنیای موسیقی شدی، این طوری گرم برخورد میكنی یا كلا آدم گرمی هستی؟
▪ خیلیها به من میگویند راحت برخورد میكنی با آدمها. خیلی نزدیك میشوی. اما من اخلاق خودم را دارم. مسائل جانبی در دنیای هنر، باعث شده مردم صرفا روی هنر هنرمند توجه داشته باشند. خیلیها هم خودشان را دور میكنند از جامعه كه من كاری با این قضیه ندارم. اما به نظر من، باید با مردم جوری برخورد كرد كه آنها متوقعاند. كسی كه به یك موزیسین برمیخورد، شاید فقط همان یك بار او را ببیند.
همان یك برخورد كافی است تا ذهنیت او را نسبت به هنرمند مورد علاقهاش عوض كند. حكایت خوب بودن مطلق نیست. فارغ از شعار مردمسالاری، من به مردم دوستی اعتقاد دارم.
● این به جنوبی بودنت برنمیگردد؟
▪ در جنوب، همه اینجوریاند. بالاتر و پایینتر نداریم. همه مثل هماند. این در فرهنگ میناب، شهرم و خانوادهام است. همه گرماند. جنوبیها كلا گرماند. من باید سلام خوب كنم كه جواب خوب بگیرم.
● اما از معروفترین آهنگت حرف بزنیم؛ «مشكی».
▪ تفكر مشكی، تفكر نقض عادتهاست. عادتهای قدیمی و گاه خیلی غلط ما را به تكرار و تكرار سوق داده. همین عادتهاست كه از لحاظ فكری، ما را عقب میاندازد. میشود در این دنیای پر از منفی، نگاه مثبت داشت.
الان كه نمیتوانی به باغ و بستان دعوت كنی تا همه چیز رنگ مثبت بگیرد، پس میشود در تاریكی هم زیبایی دید. حتی اگر رضا صادقی، آدم بدی باشد، حق دارد كه حرف خوب بشنود. البته مشكی موضوع خاصی است.
● از لحاظ فلسفی هم كه به موضوع نگاه كنیم، خداوند محیط است. خورشید نورانی است اما احاطه با تاریكی و كهكشانهای تیره است. مگر میشود سیاهی نازیبا باشد؟
▪ منِ مسلمان نمیتوانم بپذیرم كه خانه خدا با پارچه مشكی پوشانده شود در حالی كه مشكی رنگ بدی است. خیلی از اعتقادات ما با مشكی همراه اسـت. حجرالاسود، لیلهالقدر. این مسأله قبلا هم در جامعه ما بوده و من حرف جدیدی نگفتهام.
● یعنی «مشكی» برایت یك شعار تبلیغاتی نبود؟
▪ نه، مشكی تریبون تبلیغاتی من نبود.
● چه اشكالی دارد مشكی یك عنوان تبلیغاتی باشد؟ كار هر كس به هر حال باید با یك عنوان جدید معرفی شود.
▪ من با این موضوع، مشكلی ندارم. اما با این كه بگویید صرفا تبلیغاتی بوده و هیچ ایدهای پشتش نبوده، موافق نیستم. این یعنی تاریخ مصرف دارد. مشكی مسأله جالبی بود كه كسی تا حالا نگفته بود. دلایل زیادی هم داشت كه قسمتی از آنها را گفتم.
● «مشكی» باعث شهرت رضا صادقی شد. قبل از مشكی، آهنگهای خیلی زیادی ساخته بودی. چه احساسی داشتی كه یكهو آهنگی مثل «مشكی» باعث شد نامت بر سر زبانها بیفتد؟
▪ چند وقت پیش، مصاحبهای از آقای داریوش فرهنگ دیدم كه میگفت: «من هنوز سیاه مشق میكنم، تا وقتی كه فرصتی برایم پیش بیاید تا با خط خوش بنویسم.» به حكم حرف استادی، من تمام كارهایم قبل از مشكی را «سیاه مشق» میدانم.
این را صریح بگویم آدمی نیستم كه خزعبلات بخوانم. اما به هر حال، دوران كاریام تكامل تدریجی داشته. نه این كه به تكامل رسیده باشم، اما معتقدم كارهایم پیشرفت تدریجی داشته. ۵سال پیش آهنگ «داشتم فراموشات میكردم» را ساختم، ولی جرأت نداشتم كار را ارائه كنم.
میترسیدم و میگفتم كسی این نوع آهنگها را میپذیرد؟ كارم نكوهش نمیشود؟ برای خیلیها كار را گذاشتم تا نظرشان را بدانم.
● فكر میكردی «مشكی» بگیرد؟
▪ قبل از پخش آهنگ به خیلی چیزها فكر كردم. نوع آهنگ، نوع ریتم و از همه مهمتر شعر. چگونه میتوانم حرفی كه برای خودم خیلی بزرگ بود را به گوش دیگران برسانم. با خودم گفتم كه كار باید راحت حساش را به شنونده القا كند. به همین منظور، ریتم شش و هشت را در نظر گرفتم. اگر فضای كار غمناك بود، باز هم جایش را باز نمیكرد. جوانها به اندازهٔ كافی غم دارند و من نباید این فضا را با آهنگم تشدید میكردم. دربارهٔ شعر كار هم مطمئن بودم كار خودش را خواهد كرد.
● كار را چه كسی پخش كرد؟
▪ خودم. دوست داشتم كارم را ارائه كنم. این كارها در بندرعباس ارائه شده بود. كار موسیقی به نظر من مجاز و غیرمجاز ندارد. كار یا قانونی است یا غیرقانونی. هر جامعهای هم قانون فرهنگی خودش را دارد كه برای همه محترم است.
اگر كسی این قوانین فرهنگی را رعایت كند، خود به خود قانونمند عمل كرده است. آهنگهایی كه از طرف من پخش شد، چه مشكی و چه آنهایی كه پیش از آن پخش شده بودند، فارغ از اخلاق نبودند. فارغ از شخصیت نبودند. ما به واسطه ایرانی بودنمان و مسلمان بودنمان، شأنیتی برای كارمان قائلایم. خارج از این محدوده هم كار نكردم و برای هر كاری كه كردم جوابی داشتم.
● چقدر پخش كار برایت نفع مادی داشت؟
▪ هیچی. البته من بچهٔ وزیر نیستم، اما نان عشقم را میخورم. هر هزینهای كه برای كارهای قبلیام كردم، مالیات دلم را دادم. حمل بر غرور نشود، اما من به خودم ایمان دارم. منتظر بهبه و چهچه كسی هم نیستم.
● پخش كارها برایت مشكلی به وجود نیاورد؟
▪ چرا. دوستان ارشاد احساس میكردند كه كارها به عمد پخش شده. اما موضوع این بود كه این كارها سالها قبل در بندرعباس پخش شده بود. من بدهكار كسی نیستم و حقیقت را میگویم. اگر كسی كارهای قدیمی را میخواست، با كمال میل تقدیمش میكردم. كارهای قدیمی من هیچكدام كاری نبود كه شأن یك ایرانی و یك انسان را كم كند.
● پس آلبومهایت چرا پس از موفقیت «مشكی» پخش شد؟
▪ گفتم كه، كارها قبلا در بندرعباس پخش شده بود. مردم دوست داشتند ببینند كسی كه الان میگوید «مشكی رنگ عشقه» قبلا چی میگفته. ببینند كه این اعتقادش است یا همینطوری یك چیزی به ذهنش رسیده و قبلا چیزهای دیگری میخوانده كه اصلا با حرفهای الانش سنخیت ندارد. بعضی دوستان از بندرعباس، كپیهای قدیمی با كیفیت بد را آورده بودند. آلبومهای قدیمی اینطوری پخش شد. كیفیت آلبومها نشان میداد كه مردم به هر دلیلی و با هر كیفیتی خواستهاند ببینند كه رضا صادقی قبلا چهها میخوانده است.
+
نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 16:27 توسط ساناز
|