رضا صادقي با همسفري آهنين به نام عصا به سوي دنياي سبز فردا به پيش مي رود شايد خود اوهم مي داند كه مانده تا برف زمين آب شود اما او با گرمي كه از جنوب به ارث برده ابن برف ها را آب خواهد كرد
مشكي پوش مثل سنگه با غصه هاش مي جنگه مي جنگه تا هميشه قصه تموم نمي شه